یادش به خیر... یکشنبه بیست و هفتم دی 1388 0:13
 

فلاش بک:
اوایل دبیرستان بود که تو راه مدرسه، هم راهم! ازم پرسید: "فلانی* رو قبول داری؟"...
منم گفتم چه جوابی بدم که خوشش بیاد؟!! : "نه!"

فلاش فوروارد!:
بعضی وقتا جرات "نه" گفتن کار دست آدم می ده! (البته بگذریم که من اگه اون موقع جرات داشتم!، غلیظ می گفتم "بعله! چه جورم")

خلاصه این "No!" گفتن همان و ...

شاهد موارد زیر بودن همان:

عشق و عاشقی های کذایی و متعلقات، خیابون گردی های سالم و نا سالم شبانه و روزانه، لات بازی و دعواهای خفن، بازی های محیر العقول! حیات اونا! زیرزمین اینا!! کوچه ی دانش!
بعدش: دانشگاه... دروغ، انکار شدید حقیقت، جعل، دروق!، فریب، تزویر و خوشگل کردن کثافات، هوس... دوروغ!
چه گوارا، سروش، بودا، م.خ.، م.م... [کات!] 

...

 

دانای کل:
ریشه ی تمام موارد ذکر شده را (که بیش از این هاست و همه، در فرقه ای که نویسنده ی وبلاگ هم سابقه ی عضویت در آن را داشته! دیده شده) می توان در اعتقاد های هم فرقه های سابق نویسنده یافت. (این هم از بحث ریشه ای و پرداختن به علت!) در صورت تمایل اول شخص وبلاگ! و مخاطبان عزیز، شمه ای از اعتقاد های مذکور ذکر خواهد شد...
در این جا فقط به ذکر این راهنمایی! بسنده می نماید که این اعتقادها همان اعتقادهایی است که جبهه ی
اصـلـ [بییییب!] و جنبـ [بییییب!] را تشکیل داد. (خودمتوشونبودمدیدم!!)

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.


*"فلانی" همون "لیلی" تو این جا است !

 

نوشته شده توسط سعید  | لینک ثابت |